درک مطلب با خوب خواندن

پیک سنجش
Reading_in_Practice_MA

 

یکی از مشکلاتی که دانش آموزان و داوطبان کنکور با آن دست به گریبان هستند نفهمیدن و سختی درک یک درس است. همیشه اساتید و مشاوران تحصیلی از طرف دانش آموزان با این سوال مواجه میشوند که این کتاب را چند بار باید خواند تا درک کرد؟ و یا چرا با اینکه چندین بار بطور کامل کتاب را خوانده اند باز نفهمیده‌اند؟

دلیل این مشکل این است که دانش آموزان راه صحیح مطالعه و درک مطلب را نمی‌دانند و تصور می‌کنند صرف مطالعه‌ی چندین باره و یا حفظ سطر به سطر کتاب می‌تواند راه گشا باشد. در صورتی که برای تسلط بر یک کتاب باید آن را خوب خواند و درک کرد. حال سوال می‌کنید که خوب خواندن و درک کردن چگونه است؟

برای مثال، یکی از روش‌های مفید برای خواندن کتاب­ها یا درس­های مشکل، این است که کتاب را قبل از تسلّط بر آن، به طور سطحی خواند و ابتدا در پی چیزهایی بود که می‌توان آنها را فهمید (نباید خود را در مطالب دشوار گرفتار کرد)؛ چون هر کتاب حاوی مطالبی است که بی درنگ می‌توان آنها را درک کرد و مطلب مورد نظر را تا حدودی فهمید و برای مطالعه عمیق آن آماده شد.
البته سطحی خواندن اصولی دارد که باید به این اصول توجه داشت. این اصول را می‌توان در موارد زیر خلاصه کرد:

–  به عنوان صفحه و مقدمه نگاه کنید؛ بویژه به عناوین فرعی یا دیگر نشانه‌هایی توجه کنید که به هدف و چشم انداز کتاب یا مقصود نویسنده اشاره دارد

– فهرست اعلام یا فهرست موضوعی را بازبینی کنید تا با دامنه موضوعات تحت پوشش یا منابع مورد استفاده مؤلفان آشنا شوید. هر گاه فهرست اصطلاحات در پایان هر فصل، مهم و حساس به نظر رسید، برای درک بهتر، آنها را در متن جست و جو کنید؛ به این ترتیب، شما کلید نزدیک شدن به مؤلف را پیدا می‌کنید؛ برای مثال، سعی کنید که معنی لغات اصطلاحات دشوار کتاب زبان و ادبیات فارسی، زبان انگلیسی یا زبان عربی را داخل متن درس یاد بگیرید. یاد گرفتن معنی لغات، بدون توجه به جایگاه آنها در متن درس، نمی‌تواند به شما در فهمیدن مفهوم درس یا متن مورد نظر کمک کند.
– تصاویرکتاب را ببینید و خلاصه‌ها و نتیجه‌گیری‌ها را با دقت بخوانید. اگر کتاب، یک فصل نتیجه‌گیری دارد، ابتدا آن را بخوانید. به احتمال زیاد، این فصل، محتوای کتاب را با دقت بیشتری معرفی می‌کند.
حالا شما برای خواندن کتاب یا سطحی خوانی آماده هستید. اگر به سطحی خوانی رای می‌دهید، به فصل‌هایی نگاه کنید که حاوی بندهای اصلی یا عبارات خلاصه شده کتاب هستند؛ سپس صفحات را ورق بزنید و یک یا دو پاراگراف و گاهی هم چند صفحۀ متوالی را بخوانید و همواره در جست و جوی حرف اصلی و هدف اصلی کتاب باشید.
توجه داشته باشید که اگر شما از این روش برای شروع سطحی خوانی کتاب استفاده کنید، چه بسا در پایان پی ببرید که به هیچ وجه در حال سطحی خواندن نیستید؛ بلکه آن را می‌خوانید، می‌فهمید و از آن لذت می‌برید، و وقتی کتاب را بر زمین می­گذارید، درخواهید یافت که بعد از این، هیچ موضوعی برایتان دشوار نخواهد بود.
حال که درباره کتاب یا یک فصل، اطلاعاتی به دست آورده‌اید، معین کنید که چه اطلاعاتی کم دارید. آیا باید به مطالعه ادامه دهید؟ اگر جواب این سؤال مثبت است، انتظار دارید که از یک خواندن عمیق، چه چیزی عایدتان شود؟ چگونه مؤلف از مقدمه، به نتیجه رسیده است؟ مراحل اساسی کتاب، چه چیزهایی هستند؟ آیا این مراحل، به طور منطقی به هم مربوط هستند و هدف مؤلف چیست؟ آیا مطالب کتاب، با آنچه که شما قبلاً درباره موضوع می دانستید، موافقت یا مغایرت دارد؟
سؤالات شما درباره کتاب، می‌توانند به صورت کلی یا کاملاً مشخص باشند. طرح این گونه سؤالات، از طریق ایجاد کنجکاوی، تمرکز حواس و دقت شما را افزایش می‌دهد و رضایت حاصل از پاسخگویی به سؤالات، مدت نگهداری مطالب را در حافظه، طولانی می‌کند. طرح سؤال، به هنگام مطالعه یک کتاب، خواننده منفعل را به یک خواننده فعال مبدل می‌سازد. از طریق طرح سؤالات، یک گفت و شنود بین شما و مؤلف کتاب برقرار می‌شود که کسب لذت شما را از مطالعه کتاب افزایش می‌دهد. سؤالات، اغلب به هنگام مطالعه یا پس از پایان مطالعه، به ذهن می‌رسند؛ ولی شما سعی کنید که سؤالات خود را پیش از مطالعه و به هنگام خواندن اجمالی کتاب، شروع کنید.
نکته دیگر اینکه بعد از خواندن یک کتاب، سعی کنید که مطالب یادگیری شده را با عبارت­های مخصوص خودتان دوباره تعریف کنید؛ یعنی تا حد امکان، از حفظ کردن طوطی‌وار مطالب، خودداری کنید؛ بلکه مطالب را بفهمید و با جملات خودتان آنها را برای خود تعریف کنید و بدانید که پس دادن مطالب به خود، نقش بسیار مهمی در یادگیری دارد.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *